22 دیدگاه برای «وا»

  1. مدتهاست خاموش میخونم… برگشته ام به عادتهای قدیمیم، به سکوتهای طولانی، به کم حرف بودن و کم گفتن… نمیخوام براش سیاهی و سپیدی معین کنم و بگم خوبه یا بد، فقط شاید یه برگشتن به اصل باشه، به ویژگی ذاتیی که مدتی خواستم ازش دور بشم اما نشد

    1. ممنونم سحر بانو . و خوشحالم که در زیر سخت ترین دلنوشته ی من تنها فردی بودی که دیدگاه ات را نوشتی … 🙂

      سالهاست
      مرا بسته ای
      به وا ….

  2. از نظر من که شعرهای سخت تر از این هم خیلی داشتی، مثلا یکی همون شعری بود که چهار تا معنی ازش برداشت میشد و من فقط تونستم یکی یا دوتاشو متوجه بشم.

  3. من اولین چیزی که به نظرم رسید این بود که ادامه ی اون “وا”، “ژه” باشه و مقصود شاعر این باشه که سالهاست دارم برای تو شعر میگم. در نگاههای بعدی به این رسیدم که میشه “وا” رو برعکس بخونم و بشه “او” و در این “او” ایهام باشه که معنیهاش در تفسیر من اینطور شد: “او” برگرده به شعر و باز همون معنای اولی که گفتم مدنظر شاعر باشه. یا اینکه “او” برگرده به معشوق و این شعر یه طور حدیث نفس باشه، یا اینکه “او” برگرده به خیلی چیزهای دیگه!
    البته معناهای دیگه ای هم به ذهنم رسید که چون به نظرم دور و گاهی مضحک میومدن دیگه از نوشتنشون صرف نظر کردم

    1. ۱٫ مرا بسته ای به وا = مرا “وا”بسته کرده ای !
      ۲٫ مرا بسته ای تا روزی برگردی و “وا” کنی …
      ۳٫ شنیدی میگن طرف رو بستن به قرص و اینا … تو هم مرا بسته ای به “وا” گفتن های خود .

  4. لطف داری آرش جان
    اما جداً گاهی فک میکنم چه خوبه که به اندازه ی خواننده های یه شعر میشه ازش تفسیر وجود داشته باشه. چقدر خوبه که یه شعر اینهمه توانایی تأویل پذیری داشته باشه و هر کسی از ظن خودش یارش بشه و در عین حال از درونش اسرارش رو نتونه بجویه! شعرهایی با این قابلیت خیلی سطحشون از بقیه بالاتره حتی اگه گاهی معما به نظر برسن

  5. عجب!
    البته اینم تفسیر اون بوده. گاهی سطح معماگونگی شعرها به قدری بالاست در نظر برخی خواننده ها که از اون ور بوم میفته و میشه بی معنا!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *