15 دیدگاه برای «مرز»

  1. مرز…

    مرز بین بود ونبود،گاهی تلخ تر از نبودنه!
    شما باید خیلی بهتر بدونید
    آقای دکتر
    مرز بود ونبود،گاهی بدتر از نبودنه،خفه کننده تراز نبودنه!
    مثل زمانی که یکی هست،سالمه،خوشحاله(بود)
    طی فقط اتفاقی مدتها زندگی نباتی داره(مرز)
    وبعد
    دیگه نیست…(نبود)
    اینجاست که این مرز دلهره انگیزتره،بین امید وناامیدی بودنه!
    گاهی ناامیدی،بسیار شیرین تر از امید های دل خوشکنکه…

    1. دیدگاه جالبی بود و از منظر متفاوتی به مفهموم مرز نگاه کردید .
      در فرصت مناسبی ، ایده ی خودم رو در مورد مرزها و دلیل وجود آنها در زندگی انسانها بیان میکنم .

      1. پس زودتره زودتر،این فرصت مناسب وایجاد کنید لطفااستاد.
        ما بی صبرانه!ومشتاقانه!منتظر شنیدن ایده های متفاوت،زیبا وعمیق شمادرمورد هر چیزی هستیم…

  2. کاش؛
    چقد این کلمه غریبه ،چقد حرف داره برا گفتن…

    امیدوارم این کاش
    مقدمه ی حسرت هایی برای زندگی شما نباشه،
    دوست بسیار خوش ذوق وشاعر وهنرمند من.

  3. دریغ و درد است بودن ها و نبودن ها …
    هر یک را داستانی است و حکایتی …
    گاهی دلت برای چهره اش تنگ می شود به عکسش می نگری…
    گاه برای صدایش … به نجوایش گوش می سپاری …
    و گاه برای گرمای حضورش … صدای نفس هایش … مهربانی دست هایش … لمس بودنش … و نیست … و این نبودنی است بزرگ و دردی بزرگ تر … زندگی قصه ی غصه ای است … سبقت بودن ها و نبودن ها …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *