13 دیدگاه برای «به صورت سنگ»

  1. موج سیلی آب دارش رو زد اما آروم نشد
    برای دریایی که صخره ای به ناگاه راهش رو سد کرده راه دیگری باید،

    یک موج بعد صخره دوباره به دریا برمیگرده خودشو در برابر آفتاب قرار میده تبخیر میشه و میره تا از دل ابر ….
    یک موج هم میمونه و چرخه سیلی و صخره رو هر روز تکرار میکنه
    در حالیکه غافل ازینه که چرخ تکامل خودش لنگ میزنه
    .
    .
    .باهرسیلی دست زننده هم دردی دوباره رو تجربه میکنه

  2. سلام

    ساعت هاست که می خوانم؛ و من هراسی ندارم که بگویم ورقی از دیوان شمس را “خواهم” خواند…

    اندوه عشق را
    قدم به دنیای نیایش را
    پیچ و خم و تاب و تب هر گذر را
    شمع ها می بینم کاشته
    آگاه
    ناآگاه
    خاموش
    روشن
    برایت نمی ترسم از آن شمع های افروخته تاریک بی راهه بر
    دلشادم به هزاران شمع روشن راهبر…

    …اینک اما رازی باریک، به باریکی ماه نو
    مهتاب، همنشین صدساله غرور، به نجوا می گوید: غرور تنها نشانی از جهل است! باور کن…
    باور “دوستت” را باور کن!

    “بیگمان، مشتاقان حقیقت دوستان ازلی یکدیگرند.”
    سفرت پر سپر

    1. سلام مهتاب عزیز
      مشتاقان حقیقت دوستان ازلی یکدیگرند،بیگمان.
      و زانروست که گاه صدای دور دست یک غریبه به ناگاه برای دلت بسان آوازی آشنا و دیرینه میمونه.
      آوازی که تو سالهاست تشنه شنیدنش هستی
      و ناگهان احساس میکنی از بین اینهمه صدا داری چیزی رو میشنوی ،چیزی که از لبان کس دیگری جاری میشه اما از درون توست، حرفی از حقیقتی که تو …
      انگار اصلا خود توست که با تو لب به سخن گشوده…
      سرشار بودن رو در سکوتی که لابه لای این کلمات فریاد میزدی میشد شنید…

  3. سلام زینب عزیز

    حس میکنم نرگس زیبایی را در قلبت پرورانده ای؛ رایحه خوشی به مشام می رسد…

    شایسته این همه لطف نیستم.
    آرزو م می کنم، حتی برای یک روز، مهتاب قاصدکی باشد برای ماه مرشد؛ و چه زیبا خواهد شد ماه مرشد ما قاصدکی باشد از جانب خورشید…

    سپاسگزار آن زیباترین هستم که دو شمع به دستانم داد: زینب و آن دیگری یک مرد…

  4. ایـــــטּ روزهـــا
    اَصـــلــــآ حَــــواسِـــت بـــــه مَـــــ‗__‗ـــــטּ نــیــست
    دیــــگَـــر خَـــبـــَرے اَز مَــــــــטּ نِـــــــمــــــے گـــیـــــ‗__‗ـــرے
    اَمــــــــا بـــــا ایـــــــن حـــــال دَرکَــــت مــــیـــکُــــــ‗__‗ــــنم
    بــــــا او بــــــ‗__‗ـــودَטּ
    تَـــــــمـــــامِ وَقـــتَـــــت را گِــــــــرِفــتـــــ‗__‗ـــــہ اَســــت…
    سلام سلامی به گرمی آفتاب، آقای منتظری عزیز بی اغراق
    اشعار و نوشته هاتون خیلی زیبا هستن، براتون آرزوی موفقیت میکنم و با اجازتون با ذکر منبع یکی از نوشته هاتون رو تو وبلاگم قرار دادم به منم سری بزنید مایه خوشحالیمه یا علی و
    بدرود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *