14 دیدگاه برای «در انتظار برف»

  1. یعنی چی؟؟! زیبا بود… درسکوت سینه ام دستی دانه اندوه!!!! میکارد…

    خدانکنه آقای دکتر خوش ذوق و بااحساس که اندوهی در سینه شما کاشته بشه!
    بعدم زیبا باشه!
    ایشالا همیشه باران شادی باشه ومهر استاد
    دیگه از این لذت ها نبرید که ناراحت میشییم!

    1. سلام الهه عزیز
      خوبی بانو ؟
      ممنونم از اینکه اینقدر نسبت به من لطف دارید و همیشه منو شرمنده میکنید …
      ولی به هر حال تشبیه زیبایی داشت نه ؟
      در سکوت سینه ام ، دستی ، دانه ی اندوه میکارد
      فضای عجیبی رو در آدم ایجاد میکنه …

  2. سلام از بنده ست
    خوبم،ولی مثه اینکه شماهنوز ،خوب نیستید!
    آخه بزرگوار؛ما دوس ندارییم شما وارد فضاهایی از این مدل عجیب! بشید…
    غصه مون میشه!
    آرزو میکنم لبتون همیشه خنده باشه و
    سکوت سینه تون پرباشه از بذرهای امید…

  3. “زیبا” ی “بسیار زیبا”ت منو یاد اون شعر “زیبا” ی محمدرضا عبدالملکیان انداخت، و یه قسمتیش که خیلی دوستش میدارم که میگه:

    زیبا
    کنار حوصله ام بنشین
    بنشین مرا به شط غزل بنشان
    بنشان مرا به منظره ی عشق
    بنشان مرا به منظره ی باران
    بنشان مرا به منظره ی رویش
    من سبز می شوم

    ممنون آرش جان که کلام کوتاهت حتی سبب ساز این شد که دوباره این شعر رو مرور کنم و لبخند بزنم 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *