بازنده

برف میبارد و  او ،
سرد و تنها ، بی کس
در خیال ،
آشیان میسازد ….

و در این بازیِ بی رحمِ زمان ،
نقشِ هر دانه ی برف ،
تیر سردیست که بر پیکر او میتازد ….

برف میبارد و او
روزی از این روزها ،
روی این فرش سپید ….
لاشه ای خواهد بود
که به تقدیرِ خودش
می بازد

باز ، تقدیر به خود مینازد
باز ، تقدیر به خود مینازد …….

آرش منتظری

5 دیدگاه برای «بازنده»

  1. توی هوای برفی این روزها تصویر سازی به جا و زیبایی بود، اون قسمت آخرش و جا به جایی کلمات و نقطه ها که مفهوم جدیدی رو هم خلق کرده خیلی جالبه.
    راستی سلام من رو به تهران برفی برسونید، برف و بارون خیلی خیال انگیز هستن و لذت بخش …

  2. چه قدر از این فونت خاص، وقتی داشتم ایمیل و آدرس وبمو مینوشتم لذت بردم.
    سلام
    دارم آروم آروم شعرها رو میخونم و به این فکر میکنم که جای این اشعار واقعا توی وبلاگه آیا… به چاپ کتاب فکر کنین حتما…

    1. مرسی تارا جان .
      کتاب ، نوشتار رو انحصاری میکنه برای یک شخص و ممکنه برای فردی مثل من باعث غرور بشه که همیشه ار همین غرور لطمه خوردم. هدف اصلی من پخش شدن نوشته ها و اشعار در محیط اینترنت هست تا غنی بودن زبان و واژه های پارسی برای عموم جامعه به خصوص نسل نوجوان و جوان ، ملموس باشه .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *