13 دیدگاه برای «گندم زار»

  1. در برابر بعضی از شعرها میمونم چی بگم بس که عالی هستن.
    فقط با نه واژه، اینهمه تصویر عمیق خلق کردن، که هم قافیه داشته باشه شعر، هم ضرب المثل، هم جناس، هم انواع صور خیال. وای خدای من! این بی نظیره. احسنت آرش، احسنت

  2. من و تو از ان تبار منقرضیم
    که نگاهش در چشم توست
    و
    بغضش در گلوی من

    در مقابل بعضی از شعراتون فقط می شه به احترام سکوت کرد …. واقعا زیبا ….

  3. سلام.خیلی زیبا.اشکم در اومد…بعضی وقتا که میام اینجا انگار حرفای خودمو توشعرای شما میبینم.فوق العاده زیبا فوق العاده
    راستی اگه اجازه بدید من اشعارتونو با ذکر نام برای دوستانم میفرستم

  4. ساده سلام می کنم

    من داریوشم

    شما چی ؟!!!

    می خندم و می دونم :

    نیست یاری ، کار و باری

    می برای می گساری

    اما من هستم !

    شما چی ؟!!!

    داریوش مطمئنه و دیده که :

    آن مرد آمد

    و اسبش را به حسنک داد و خری به جایش گرفت

    و کوکب خانم برایش تخم مرغ پخت ( باور کنید این کار و کرد !!!!!!!!!!! )

    آن مرد آمد

    زیر باران هم آمد ( بعد ها باران هم به زیرش ! )

    آن مرد با صبر آمد

    با اسب آمد

    سالها بعد

    اما موقعی که رفت

    خرش هم مرده بود

    خر مُرد و خاطره ماند

    شب رفت و آن مرد آمد

  5. اشک من ، آب
    چشمم ، آسیاب
    و تو گندم زاری
    در انتظار ،
    تا آبها
    از آسیاب
    بیفتد ….
    ****************
    باز هم بخوان…..شاهکار زیبایی که از دل بر آمد و بر دل نشست

  6. با اجازتون منم مینویسم اینو الان نوشتم تقدیمش میکنم ب شما امیدوارم خوشتون بیاد واقعا شعرتون پرمعناست همیشه موفق باشید…..
    اشک من جاری شد اسیابم تند شد انقدر از شوق دیدارت تند شد
    انقدر در انتظارت تند شد که به ناگاه ز جایش افتاد شوق دیدار

    تو را با خود برد و همه گندمزار از غم دوری ان اسیاب گردان

    انچنان خشک شدند بوی ماتم همه جا جاری بود ان مترسک

    دگر هیچ کلاهی نداشت همه جا ماتم بود………….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *