چرا همواره باید جور دیگر دید

چشمهایم را نخواهم شست ، جور دیگر هم نخواهم دید
چرا همواره باید جور دیگر دید ؟
چرا نابخردیها را نباید دید ؟
چرا باید برای غصه ها ، اندوه ها خندید ؟
چرا باید چو یک دیوانه بر روی چمنزار توهّم بیصدا خوابید ؟

چرا باید بشویم چشمهایم را در این مرداب ؟
چرا باید دمادم گم شوم در واژه ی سهراب ؟
بیا با من ببین  نامردمی ها را ، بدیها را
و یک دنیای پر انسان ، پر از تزویر ، بی تقصیر !

قساوت های دلهای چموش نسل بی پروا ، بی فردا
قضاوتهای پوچ عده ای در آن ور دنیا

چشمهایم را نخواهم شست ، جور دیگر هم نخواهم دید
باید دید …. باید دید
باید چاره ای از بهر این تاریکی اندیشید ،
باید شیره ای از آفت افتاده در افکار ، بر چشمان من مالید
باید مشتِ پُر خاکی به چشمان حزین و خسته ام کوبید
بدینسان چشمهای باز من آلوده و آلوده تر گردد

چشمهایم را نخواهم شست ، جور دیگر هم نخواهم دید

سرانجامِ دو چشم باز یک مردِ رها گشته در این مردابِ ناپاکی
سرانجامی که تنها ، سرخی و درد است ،
همان اشک است.
همان اشکی که شاید ذره ای از آن شود آغاز یک دریای بی تزویر.
همانجا که تو در خوابت بهشت اش میکنی تعبیر !
همان دریای بی همتا که رنگ آبی اش را عشق میسازد.
در این دریا بشویم چشمهایم را !
و رنگ آبیش در چشمهای خسته ام آرام بنشیند
در آن هنگام خواهم گفت : صدف آبی است ، مروارید آبی است

 

شاعر:  آرش منتظری

4 دیدگاه برای «چرا همواره باید جور دیگر دید»

  1. خیلی قشنگ بود واقعا قشنگ بود!
    شما جداً توانمندوبااستعدادیددر این کار،اونم یه استعداد ذاتی،نه اکتسابی.
    من صادقانه میگم،لذت میبرم از خوندن نوشته های شما.
    این روزا برحسب موقعیت شاعر زیاد دارییم ولی خیلیاشون ادای شعر گفتن ودر میارن اصلا اکثرا شعر نیست نثریست که کمی هم آهنگین است اما کار شما واقعا فوقالعادست،متفاوت است
    براستی تبریک میگم به این همه ذوق واستعداد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *