سردتر از باران

تبر به تن پیر یک درخت ،
نعره فولاد و ناله ی درخت
برگها در آسمان رقصان
شاخه ها در انتظار یک باران
شاید که قطره های سرد ، فولاد را بشکند
چقدر ساده بود ، درخت پیر زمان !

پرندگان نظاره گر تقدیر ، جیک هم نمیزدند
در نگاهشان یک راز
گناه درختِ زمان !
به جرم عمر دراز ،
به جرم سایه ی ناز ،
به جرم قامت راست ،
به جرم سینه ی باز ،
کجاست جنگلبان ؟

 

شاعر: آرش منتظری

4 دیدگاه برای «سردتر از باران»

  1. زمان من زمانیست که درخت به ریشه ی خود تبر میزند

    زمان من زمانیست که پرندگان لال میمانند

    باران هم دل باریدن ندارد

    و من در پس کوچه های خیالم

    دست سایه ام را میگیرم و قدم میزنم

    و میستایم گرگ ها را

    هر چه به ادمهای زمانه ام نزدیک تر میشوم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *