13 دیدگاه برای «حلقه ها»

  1. اول:سلام دوم:آشتی سوم:من چه کار کردم سوء تفاهم پیش اومده؟چهارم:با اینکه نمیدونم چه کار کردم،پوزش منو ببخشید. (حلقه ها سالهاست از شرم دستان آهنگر و آتش زاده های زنجیرند)

  2. در عین حال که تعبیر هنرمندانه ای است چقدر هم واقع بینانه هست.
    چه خوبه که نگاه هایی از زاویه هایی دیگر و بکر رو به تصویر می کشی. من به شخصه احساس میکنم با هر شعری که ازت میخونم نگاهم بازتر میشه. ممنون

    1. من هم با شما هم عقیده ام . تعهد انسان باید در رفتار و کردار و حتی افکار درون انسان باشه نه به شکل حلقه ای فلزی در انگشتان دست ….
      و این یعنی نهایت نادیده گرفتن شعور انسانی ! ( البته از نظر بنده )
      و با جسارت تمام دوباره فریاد میزنم :
      حلقه ها، زاده های زنجیرند …

  3. حلقه ،تعهد،نشونه،زنجیر…
    زنجیر ،حاصل حلقه هایی ست که استقلال و زیبایی تنهایی خودشونو از دست دادن،حلقه هایی که دیگه دنیای فردی ای ،براشون وجود نداره، چسبیدن به همو شدن زنجیر….
    اگه اینجوری باشه حتما نتیجه حلقه میشه زنجیری که به بندت کشیده
    زنجیری که بال پروارت رو ازت میگیره
    اما شاید اگه اون حلقه نشونه ای از حلقه ای بر گردنم افکنده دوست باشه،دیگه
    نه زاده زنجیر باشه نه
    حاصلش زنجیر کردن…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *