20 دیدگاه برای «مهمانی»

  1. متاسفانه این مشکل دنیای امروز ماست .به داشته ها راضی نبودن و حسرت دیگران رو خورن.مهمترین دلیلی که براش میبینم حرص در انسان و شاکر نبودنشه .خیلی دلایل دیگه هم میتونه دخیل باشه اما بنظرم اینا در راسن.و اول از همه هم خود شخص رو آزار میده.بهر حال هر کسی باید خودش این سفره رو جمع کنه.یعنی رو خودش کار کنه و طرز فکرش رو تغییر بده.

  2. منم چون خیلی خوشحال شدم که بعد یه مدت اینجا شعر جدید دیدم، الان نمیتونم نظر بدم درباره ش. فقط الان میگم خیلی زیاد ممنون که اومدی و اینجا رو از سوت و کوری درآوردی با شعر زیبات

  3. باید فکر میکردم بعد کامنت میگذاشتم،فکرم کردم، ولی خوب وقتی سفره حسرت پهن شده بگذار همه در حال خوردن حال یکدیگر باشند،نوش جانشان…ولی من غبطه و حسرت گذشته های قشنگ خودمو میخورم…ای دریغ و حسرت همیشگی، ناگهان…..چقدر زود دیر می شود!!! دلت میلرزه وقتی در حال حسرت خوردن حال خودت هستی،وقتی حسرتشو میخوری یک آه و یک افسوس باقی میماند،کاش حسرت حال آدمو دیگران بخورند نه خودش.

  4. چه میهمانان بی دردسری هستند،مردگان! نه به دستی ظرفی را چرک می کنند ، نه به حرفی دلی راآلوده، تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت(زنده یاد حسین پناهی)…به امید پست جدید(آیکون آدم منتظر)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *