2 دیدگاه برای «دلداری»

  1. ……..زلف او خیس و تنش سرد و هوا بارانی
    شاید آن مردِ پر از درد نمیخواست بداند که هنوز
    سفر از خاطره ها آسان نیست ،
    موج دریای غمش طوفانی است
    و در این راه ، از این موج گذر باید کرد
    صبر باید میکرد،
    موج دریای غمش رام شود، شاید آرام شود………..

    1. زینب عزیز
      از خصوصیات بارز کامنتهای شما اینه که با مقایسه ی مفهومی در نوشته های متعدد یک نویسنده میتونید پی به یک داستان حقیقی ببرید و خیلی از پنهان ها را آشکار کنید ! برام جالبه …
      شاید روزی که نوشتن را در محیط نت شروع کردم و تصمیم گرفتم در محیط اینترنت بدون هیچ تبلیغی ، تنها بنویسم و بنویسم و بنویسم … ، هیچوقت فکر نمیکردم که دوستانی مثل شما با چنین دید عمیقی به واژه های من نگاه کنند !!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *