کودک کوچک تنهاییت آرام نداشت

بشنوید….
دانلود فایل صوتی

زلف تو خیس و تنت سرد و هوا بارانی
اشکها جریان داشت ،
کودک کوچک تنهاییت آرام نداشت
چشمهایت گریان ،
دل من همچو خزان
سرت از نرده ی ایوان به زمین آویزان
طلب یار ز دریای دو چشم ،
لحظه ای شادی و گاهی هم خشم ،
تو چه زیبا بودی !
و تکانهای سرت زیباتر

زلف تو خیس و تنت سرد و هوا بارانی
در هیاهوی تمنّا ، گذر ثانیه ها ،
کاش میدانستی
که منِ غم زده آنسوی نگاهت ، حیران
فکر یک لحظه که آرام شوی …. رام شوی ،
خون دل خوردم و فریاد زدم :
نهراس …
آری “یک مرد” اینجاست
که سرانجام تو را خواهد برد
به همان ساحل زیبا که در آن خاطره ها ،
رنجها ، فاصله ها ناپیداست

زلف تو خیس و تنت سرد و هوا بارانی
شاید این مردِ پر از درد نمیخواست بداند که هنوز
سفر از خاطره ها آسان نیست ،
موج دریای غمت طوفانیست
و در این راه ، از این موج گذر باید کرد
صبر باید میکرد،
موج دریای غمت رام شود، شاید آرام شود…

زلف تو خیس و تنت سرد و هوا بارانی
شاید این مرد پر از درد خودش میدانست
که در این راه پر آشوب ، زمین خواهد خورد
و تو را باد جدا خواهد کرد
و به جای دگری خواهد برد

 

شاعر:  آرش منتظری

کپی برداری از این شعر با ذکر منبع  برای انسانها مجاز است.

چهار شنبه ، ۳۰ شهریور ۱۳۹۰

25 دیدگاه برای «کودک کوچک تنهاییت آرام نداشت»

  1. چقد لذت بخشه،شنیدن یک شعر بسیارزیبا با صدای شاعر خوش ذوق
    چقد صداتون به تصویرتون میاد.
    چقد شعراتون به خودتون میاد آقای دکتر هنرمند!

  2. سلام
    کودک کوچک تنهایی رو هزارو شصت و شونزده بار تکرارکردمو گوش دادم و ذهنم باز رفت پیش فراتر از عشق
    صدف و مروارید توضیح خوبی بود،راهگشایی کرد…تا ببینم خودم چه جوری ازپس فهمیدن بقیه اش برمیام!
    .
    .
    اگه چیزی کسی یا احساسی برای آدمی وجود داشته باشه آدم بودنشو حس میکنه درست مث وقتیکه نبودن چیزی رو حس میکنه
    اون بودن هرچه ناب تر و فراتر ،هرچه غرق نشده تر باشه حضورش بیشتر احساس میشه
    اگه یک مرد اونجا بود کودک کوچک تنهایی میفهمیدو آروم میشد.مگه نه؟

  3. ازدل بعضی نوشته هاتون فکرهاو سوالایی تو ذهنم شکل میگیره که باافکار و احساسهام شروع میکنند به تبادل نظر.گاهی همو قبول میکنندو گاه نفی !
    اینجا به دنبال جوابهایی میگردم…و شاید میام تابا صدای بلند فکرکنم
    پس منو ببخش شاعر
    ببخش که بجای تعریف از زیبایی شعرهاو یا دادن نظرات غیرکارشناسانه ادبی ،چون وچراهامو مینویسم
    چونوچراهایی که ازبس زیادمیشن آخرسر مجبورت میکنندکه تا روشن شدن موضوع سکوت کنی!

    1. دوست عزیزم
      بزرگترین افتخار برای بنده ، همین نوشتار صادقانه ی شماست …
      پر واضح است که از خوانندگانی هستید که در تقابل ذهن و احساسات ، ناگفته های بسیاری دارید ! و یکی از مهمترین انگیزه های بنده ، برای ادامه ی نوشتن در این فضای مجازی ، وجود عزیزانی چون شماست . شمایی که فقط به تحسین و تشویق نمیپردازید و بدنبال یافتن پاسخی برای رسیدن به یک حقیقت ناب هستید …
      سپاسگزار همیگشی
      آرش …

  4. همیشه دل تنگم … دل تنگ کودکی هایم که در کوچه باغ ها جا ماند و دل تنگ عشق … عشقی که با دل کودکی ام ساختم و آب دادم و به گل نشست و افسوس که گلش زود خزان بود … چقدر زیبا سرودید و چقدر زیبا از دل گفتید … از دل و از درد های دل … آخر دل بی درد مگر هست ؟ مگر نگاه بی انتظار یافت می شود ؟ مگر خواب بی اندیشه ی دلدار بر چشم می نشیند ؟ کاش خودم نیز در کودکی هایم جا می ماندم …. کاش و کاش و کاش
    سپاس که با ناب گفتارهایتان احساسمان را جلا می دهید … سپاس

      1. سلام و درود
        تنها بزرگ حقیقتی را بیان کردم …
        چند روزیست که با این دنیای زیبای شما آشنا شده ام و زندگی را باز یافته ام … انگار وجودم را در اینجا دوباره پیدا کرده ام … به سرچشمه ی عشق رسیده ام و عطشم سیری ناپذیر …
        پایدار و پدرام باشید …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *