14 دیدگاه برای «همسایه»

  1. چقدر انتظار را خوب گفتید کسی که آنقدر منتظر بوده تا غروب شده ، کسی که دیگر جز سایه از او نمانده ، و تصویر سایه ای که گذاشتید انگار به ساعتش نگاه می کند و در انتظار محبوبی که انگار با او یکی است و همسایه است ( یکی بودن سایه ها ) و شاید کسی هر گز نیاید و شاید …

  2. آرش عزیز من هیچ وقت از ادبیات سر دز نیاوردم…. چون علاقه ای بهش ندارم…
    ولی…
    وقتی این جمله هارو میخونم…
    دیگه چیزی حس نمیکنم…
    اگر اجازه بدی این جملات رو چند جای دیگه به اسم خودت برای ترویج این جملات هنرمندانت قرار بدم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *