رعنامه ۴ – فصل تو

فصل

کنار رود ، تنهاییِ من ، با یاد تو ، میرقصد رعنا…
کنار رود ، قاصدکی در انتظار باد آه میکشد …
کنار رود ، طبیعت آرام گرفته در آغوش فصلهایی که میگذرند.
و من ، دریایی از  بی تو ، در فصلی به نام تو ، جاودانه مانده ام رعنا.
خیره میشوم به آب ،
آب میگذرد و من ،
غرق میشوم در تکرار نبودن های تو …. ،
ابرها می آیند ، میبارند ، میگذرند ،
قاصدک با باد میرود ،
همه چیز میگذرد رعنا …
من از نگاه تو اما ،
نمیگذرم …

تقدیم به باد
برسد به دست رعنا

آرش منتظری