و چه دنیای غریبی

و چه دنیای غریبی که در آن ،

علت حرکت ارّابه ی بی مهریِ تو ،

درد شلاق بلندیست که عشق ،

بر تن خسته ی من میکوبد….

 

آرش منتظری

 

عشق پرواز بر فراز

در سکوتِ شبی پُر از مهتاب ،
بیشه ای خُفته و پرنده ای بیتاب ،
فکر ماهیِ کوچکی در آب ،
مدتی نرفته او در خواب

چشمهایی ظریف و بی همتا ،
قامتی کشیده و برپا ،
بالهای سپید و بس زیبا ،
انتظار ، تا شود فردا

صبحدم رسید و لحظه ی پرواز ،
موجهای بلند و پرآواز ،
وسعتی همیشگی با راز ،
فکر ماهی کوچکش با ناز…

پر کشید در ره دریا ،
مرغکِ خسته با دلی شیدا ،
آسمان صاف و ماهیان پیدا ،
ماهی کوچکم کجاست خدا ؟

عشقِ پرواز بر فراز با یار ،
فکرِ لحظه هایی که بود دریا تار ،
یادِ عشق ِآرمیده در منقار ،
بهر ِدریا نگاهش عاشق وار

مرغکِ بی گناه و این افکار ،
سوی دریا نگاه بی آزار ،
ماهی کوچکش نبود انگار
لحظه هایی که میگذشت با آزار…

لحظه ای ماهی کوچکی را دید
با نگاهی پر از تردید ،
پرکشید ، کنار او که رسید ،
پیکر ماهی کوچکش را دید

لحظه ای سکوت و گذشت زمان ،
ماهی کوچکش ندارد جان …
زار زارِ مرغک از تمام توان ،
اشکها به روی موج ، سرگردان

مرغک بی گناه و این افکار ،
عشقِ پرواز بر فراز با یار ،
صخره ها به چشم او هموار ،
نام او بود ، مرغ ماهیخوار

 

شاعر:  آرش منتظری